کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها(قسمت اوّل)

3 مرداد 1392 ساعت 9:07

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند.



اشاره

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. با توجه به این حوادث، جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند، مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیتِ تکفیری از سوی محمدبن عبدالوهاب، ایده ها و افکار آن پرداخته شده، تقدیم خوانندگان عزیز می شود.


 قبل از ورود به تحقیق، نکاتی را یادآور می شوم:    

1- فرقه وهّابيان كه توسّط محمّدبن عبدالوهّاب تَميمى نَجدى(1115-1206 هـ.ق) در قرن دوازدهم هجرى در جزيرة العرب تولّد يافت، فرقه اى گمراه، انحرافى و به دور از تعاليم والاى اسلامى بود كه تاكنون غير از تفرقه افكنى، تباهى و تخريب و جنایت در جهان اسلام و كشورهاى اسلامى نتيجه اى نداشته است!.

2- ادعاى توحيد خالص و نفى هرگونه شرك و خرافه پرستى و مبارزه با افكار و اعتقادات كفرآميز!، همراه با قشرى گرى، يك سو نگرى، مغالطه گرى و تخريب آثار اسلامى، در عمل، سر از سازش كارى با كفّار و استعمارگران جهان خوارى مانند انگلستان و آمريكا در آورده است!؟.

3- از طرفى استعمارگران به خصوص استعمارِ انگليس، اگر نگوييم در ايجاد و تأسيس اين فرقه تلاش زيادى كرده؛ روشن است كه بهره هاى فراوانى از اين فرقه و فرقه هاى مشابه مانند قاديانه در هند، بهائيت در ايران و... به چنگ آورده است. اين فرقه هم اكنون مهم ترين و بزرگ ترين آلتِ دست كشورهاى استعمارگر آمريكا، انگليس و بزرگ ترين مانع اتحاد مسلمان مى باشد؟.

4- وهابيان، سرزمين وحى و پيامبران الهى را، پايگاه و مركز رفت و آمد كفّار و مشركان و تجمّع نيروها و ابزار و آلات جنگى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين كرده اند!.

5- از سوى ديگر، سردم داران اين فرقه ضالّه، با انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) كه بزرگ ترين حماسه اسلامى در قرن چهاردهم هجرى/بيستم ميلادى بود، به مخالفت بر مى خيزند و از هرگونه مبارزه و تحريك و آشوب در باره انقلاب اسلامی، مردم مسلمان ايران و رهبران مذهبى كوتاهی نمى كنند!. آمار و ارقام منتشره، نشان مى دهد در عربستان سعودى(مركز وهابيان) در طول سال و هر روز و شب، صدها و هزاران مقاله، سخنرانى، اجلاس، كتاب و... از سوی موسسات و مراکز فرهنگی آن کشور به ویژه، رسانه های خبری وابسته به جریان سلفی- وهابی(سایت ها و ماهواره ها) در مخالفت و مبارزه با اصول و مبانى اصیل شيعه اِثنا عشری[اسلام ناب محمّدى"صلّى الله عليه وآله"] چاپ، نشر، ايراد و برگزار می شود!.

6- با توجه به اين مسائل، علي رغم كتب و مقالات بسيارى كه از طرف انديش مندان و شخصيت هاى علمى و دينى ايران اسلامى و بعضى كشورهاى مسلمان در باره تاريخ، عقايد و عمل كرد فرقه وهابيان منتشر شده است، در این تحقیق تلاش شده با توجه به ضرورت آگاهی بخشیدن به نسل جوان و در دفاع از اعتقادات بر حقّ شيعه اثنا عشری و عموم علاقه مندان مباحث تـــاريخى و شيفته گان انقلاب شكوه مند اسلامى ايران، و توضيح و تبيين فرمايش تاريخى امام خمينى(رحمه الله) در مورد مذهبِ سراپا بى اساس و خرافاتى وهّابيت، گامى هر چند كوچك برداشته و دَین خود را اداء نموده باشم. ان شاء الله.

 

1ـ محمّد بن عبدالوهّاب كيست؟

فرقه ی وهّابیت در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادى ـ دوازدهم هجرى در منطقه نَجد(1) جزيرة العرب(عربستان فعلى) ظهور پيدا كرد. مؤسّس(بنيان گذار) اين فرقه، شيخ محمّدبن عبدالوهّاب بن سليمان مى باشد كه در سال 1115 هـ.ق(2) در شهر عُيَيْنِه به دنيا آمد.می گویند، او از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقايد(مِلَل و نِحَل) علاقه داشت. فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماى حنبلى و قاضى شهر بود، آموخت. مسافرت هاى مختلفى به حُرَيْملاء(يكى از شهرهاى نجد)،مكّه(سفر حج) مدينه، بصره، أحساء به قصد فراگيرى علم و دانش و آشنا شدن با اعتقادات و سلوك مردم انجام داد. اين مسافرت ها در حدود سال هاى 1139 هـجری قمری به بعد بود. در اين ايّام محمدبن عبدالوهّاب با اظهار بعضى افكار و اعتقادات در مذمّت و بدگويى رفتار عبادى مردم مسلمان در هنگام طواف، زيارت قبور و توسّل و شفاعت خواستن و... باعث ناراحتى و خشم پدرش(عبدالوهاب بن سليمان(3)، برادرش(سليمان بن عبدالوهاب)(4) و علماى اهل تسنّن مكّه و مدينه و شهرهاى ديگر شد. او با پيشوايان دينى به مخالفت برخاست و به تكفير مؤمنان به ويژه شيعيان پرداخت. او اعلام كرد، زيارت قبر پيامبر اعظم"صلّى الله عليه وآله" و توسّل به آن حضرت و ساير انبياء و اولياء و صالحان و زيارت قبور آن ها شرك است!؟

پدر و برادرش با آراء و انحراف فكرى محمدبن عبدالوهاب به مبارزه بر خواستند(5). پدرش از او خواست اين گونه سخنان اختلاف انگيز را به زبان نراند. برادرش دو كتاب، بر ردّ افكار و آراء او به نام الصواعق الإلهية فى الرّد على الوهابية و فَصل الخطاب فى الرّد على محمدبن عبدالوهاب نگاشت. دامنه اختلاف فكرى بين محمدبن عبدالوهّاب، پدر و برادرش در مورد زندگى مردم و اعمال مذهبى مانند مناسك حج، زيارت قبور، توسّل و شفاعت از بزرگان و... در بين مردم نيز طرح گرديد. مردم از اين گونه حرف هاى خشك و ساده ناراحت بودند و در نزد علماء و بزرگان از جمله"عبدالوهّاب" پدر محمّد شكايت مى كردند و او فرزندش را نهى مى كرد ولى فايده اى نداشت!. بالأخره پدر او در سال 1153 هـ. چشم از جهان فرو بست.(6)

پس از درگذشت پدرش، شيخ محمدبن عبدالوهاب قدرت و جرأت زيادى در اظهار و ابراز سخنانش پيدا كرد و تعدادى پيرو و اصحاب به دنبال سخنان اختلاف برانگيز او حركت كردند و تعدادى نيز در مخالفت با او و عقايدش قصد نابودى و قتل او را داشتند، تا اينكه او در حدود سال 1145 هجرى به صورت رسمى و علنى دعوت خود را آشکار و فرقه جديد«وهّابى يا وهّابيون يا وهّابيت» را از عُيَيْنِه(زادگاهش) اعلام نمود.(7)

لازم به ذكر است كه منطقه نَجد و بعضى از مناطق ديگر حجاز، محل زايش و رشد و نموّ مدّعيان نبوّت و پيامبرى بوده و مى گويند؛ محمّدبن عبدالوّهاب به مطالعه سرگذشت آن ها شديداً علاقه داشت، كه به چند نمونه از آن ها اشاره مى شود:

1ـ مُسَيلمه وائلى معروف به مسيلمه كذّاب، در نزديكى عُيَيْنِه متولد شد و پس از ظهور اسلام و تسخير جزيرة العرب توسط مسلمانان، او به محضر پيامبر"صلّى الله عليه وآله" رفت ولى تسليم نشد و در نامه اى به رسول خدا(ص) ادعاى پيامبرى كرد:

«از مُسيلمه، پيامبر خدا به محمّد رسول خدا، سلام بر تو و بعد، من در أمر[نبوّت] با تو شريكم، نصف زمين از آنِ من و نصف ديگرش از آنِ قريش، اگر چه قريش مردمى متجاوزند».

پيامبر اکرم(ص) در جواب او نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم... از محمّد[ص] رسول خدا به مُسيلمة كذّاب، سلام بر كسى كه پيرو هدايت باشد، اما بعد، زمين از آنِ خداوند است و آن را به هر كسى از بندگان خويش كه بخواهد به ارث مى گذارد و عاقبت از آن پرهيزگاران است...».(8)

در زمان ابوبكر، سپاهيان اسلام به ديار بنى حنيفه(محل سكونت مُسيلمه) حمله بردند و او در سال 12 هجرى كشته شد.

2ـ سَجاح بِنْتِ حارِث تميمى كه شاعره بود، پس از رحلت پيامبر"صلّى الله عليه وآله"، ادعاى نبوّت كرد. جمعى از قبيله اش با او همراه شدند و با مُسيلمه كذّاب ازدواج كرد، ولى پس از مرگ او به بصره كوچيد و در زمان خلافت معاويه مرد.(9)

3ـ اَسْعد ذُو الْحَنار، اولين مرتد در تاريخ اسلام مى باشد كه ادّعاى پيامبرى كرد، رســـول خدا"صلّى الله عليه وآله" دستور كشتن او را صادر و بالأخره در سال 11 هجرى كشته شد.(10)

4ـ طُليحة بْن خُويلد(كذّاب) كه از شجاعان عرب محسوب مى شد، در سال نهم هجرى با تعداد زيادى نزد پيامبر(ص) آمد و مسلمان شد، ولى پس از بازگشت، مُرتَدّ گرديد و ادعاى پيامبرى نمود و طرف داران زيادى جمع كرد و به مدينه حمله نمود، ولى مسلمانان آن ها را عقب راندند و طيلحه به سرزمين نجد فرار نمود و بالأخره در نهاوند كشته شد.(11)

محمدبن عبدالوهاب پس از مخالفت مردمِ شهر حُريملاء، به عُييَنه كوچيد. حاكم شهر كه «عثمان بن حَمَد[مَعْمَر]» بود، او را تحريك نمود تا به قصد حاكميت و سلطنت منطقه با او متحد شود و همين طور نيز شد. در اولين گام قبر «شهيد زيد بن الخطّاب»(12) برادر خليفه دوم را خراب نمودند. با رسيدن خبر به حاكم أحساء و قَطيف، «سليمان بن محمدبن عزيز»، نامه اى به حكم ران شهر عُيَينه نوشت و خواستار قتل محمدبن عبدالوهاب شد ولى عثمان نتوانست اين كار را بكند، فقط تصميم گرفت او را از شهر اخراج كند. لذا محمدبن عبدالوهاب در سال 1160 هجرى به شهر«درعيّه» سرزمين«مُسليمه كذّاب» رفت و با محمدبن سعود وارد گفت و گو و معامله سياسى شد!. اتحاد(بيعت) آن دو، باعث رشد و گسترش آيين وهابيت گرديد كه چگونگى آن در بحث هاى آينده ذكر مى شود.

محمدبن عبدالوهّاب از حدود سال 1143 هـ.ق با جدّيت و تلاش زياد مردم شهر و نواحى را به توحيد خالص! فرا خواند و اعلام نمود كه اسلام واقعى و خالص(يعنى اسلام پيامبر"صلّى الله عليه وآله"، و صحابه) را به آن ها مى گويد و مدعى شد، «اين سيره و روش سلف مى باشد».(13)

 

2ـ اساتيد

محمد بن عبدالوهاب در نَجد(عُيَيْنه) حدود سال هاى 1120 تا 1139 هـ.ق نزد پدرش عبدالوهّاب دروس مختلف تاريخ، حديث و فقه را طبق مذهب احمدبن حنبل فرا گرفت و مى گويند در سال 1135  تا 1149 هـ.ق در سفر حج در مكّه و مدينه نيز نزد بعضى از علماء آن جا مانند شيخ عبدالله بن ابراهيم(م 1140 هـ.ق)، ابراهيم بن عبدالله(م 1189 هـ. ق) و... . درس خوانده است. چنان چه در بعضى از نوشته هاى او ذكر شده است. در شهر بصره نيز نزد «شيخ محمّد المجموعى» مسائلى را فرا گرفته است.(14)

 

3ـ مسافرت ها

در باره مسافرت هاى محمدبن عبدالوهاب در بين نویسندگان تاريخ وهابيت، اختلافاتى مشاهده مى شود، مانند اينكه آيا او غير از مكّه و مدينه و بصره(حجاز و عراق) به مناطق و شهرهاى ديگر نيز مهـاجرت كرده است يا خير؟. چنانچه در باره مسافرت محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، نيز نظرهاى متفاوتى ديده مى شود.

 

الف: موافقان

محمدتقى سپهر(ره) مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب از عراق به ايران آمد و در اصفهان در نزد علماى آن شهر به تحصيل پرداخت... او بسيار چيز را بدعت دانست. از جمله بناى قُباب عاليه بر قبور ائمه و انبياء"عليهم السلام" و تهذيب بُقاع به زَر[طلا] و سيم[نقره]، موقوف داشتن اشياء نفیسه در مضاجع متبرّكه و طواف مراقِد ايشان و تقبيل عَتَبه را شرك دانست و مرتكبين اين اعمال را با بت پرستان، برابر...».(15)

احمد امين مصری مى نويسد: «شيخ محمّد[بن عبدالوهاب] در بسيارى از بلاد اسلامى گردش كرد، حدود چهار سال در بصره ماند، پنج سال در بغداد، يك سال در كردستان، دو سال در همدان، سپس به اصفهان كوچ كرد و در آن جا فلسفه اشراق و تصوّف را فرا گرفت. وى از اصفهان به قم رفت و از آن جا به شهر خود بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد، آن گاه دعوت جديد خود را بر مردم عرضه كرد».(16)

مستر هِمفرى(17)[Mr.Humphrey] مى گويد: «در بصره... با جوانى آشنا شدم. وى به سه زبان تركى، فارسى و عربى آشنا بود و صحبت مى كرد و جامه طلبه علوم دينى را در برداشت، نامش محمّدبن عبدالوهاب بود، او جوانى بسيار بلند پرواز و تندخو بود و از حكومت عثمانى انتقاد مى كرد... محمدبن عبدالوهاب به اصفهان سفر كرده است».(18)

در دانش نامه ايران و اسلام آمده است: «محمدبن عبدالوهاب به بسيارى از سرزمين هاى اسلامى مانند بصره، بغداد، كردستان، همدان، دمشق و قاهره سفر كرده است».(19)

نويسنده ديگرى به نام مرجليوث[Margoliouth] مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب در سال تاج گذارى نادرشاه(1148 هـ.ق ـ 1736 م.) به اصفهان رفت و به مدت چهار سال در آن شهر فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و تصوف آموخت. به گاه درنگ در ايران به قم نيز رفت و پس از سفرش بدان شهر بود كه اعلام حمايت از مذهب حنبلى كرد».(20)

عبداللطيف شوشترى مى نويسد: «... بعد از آنكه در وطن، پاره اى از علوم عربى و قدرى از فقه حنفى[صحيح، حنبلى] خوانده، مسافرت به اصفهان و در آن يونان كده، از فضلاى نام دار و حكماى عالي قدر، استفاده حِكَميّات نموده بر مسائل حِكَمى، كه مَدْحض[لغزش گاه] أقدام عوام كالاًَنعامند، فى الجملة بصيرتى به هم رساند و عَود به وطن و در سَنه 1171 هـ. يا يك، دو سال پس و پيش كه ضبط آن درست معلوم نيست،(صحيح 1153 هـ.ق) مدعى اين ملّت[ مذهب] گرديد».(21)

ابوطالب اصفهانى(معاصر محمدبن عبدالوهاب) نيز مى گويد، محمدبن عبدالوهاب به اصفهان و بيشتر شهرهاى عراق و ايران حتى به «غَزنين» [از شهرهاى افغانستان] سفر كرد.(22)

 مدرسی طباطبائی می نویسد: «شیخ[محمدبن عبد الوهاب] از موطن خود به بصره  و از آن جا به بغداد و سپس به کردستان عراق رفته و از کردستان به همدان آمده و دو سال در آن جا اقامت گزیده است. آن گاه به اصفهان مهاجرت نموده و هفت سال در آن شهر و مدرسه عباسیه از بناهای شاه عباس صفوی اقامت کرده و در این مدت شرح تجرید قوشجی و شرح مواقف میر سید شریف و حکمة العین را نزد میرزا جان اصفهانی... خوانده، سپس از اصفهان به ری و از آن جا به قم آمده و با دوست همراه خود که علی(قزّاز) نام داشت، یک ماه در این شهر ماند. او سپس به بلاد عثمانی و شام و مصر رفت و از مصر به جزیرة العرب بازگشت».(23)

 

ب ـ مخالفان

در برابر اين نقل قول ها كه مدعى هستند، محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، از جمله ايران مسافرت كرده و بسيارى از دانستى هاى خود را از شخصيت ها و مراكز مختلف فكرى و دينى خارج جزيرة العرب فرا گرفته است، مورخّان وهّابى مذهب، به طور كلى منكر مسافرت هاى او به ايران و جاهاى ديگر هستند.

براى نمونه يكى از آن ها مى نويسد: «امّا ما تجاوز الحدّ من أنه سافر الى الشام كما ذكره خيرالدين الزركلى فى «الأعلام» و الى فارس و ايران و قم و اصفهان كما يذكره بعض المستشرقين و نحوهم فى مؤلفاتهم المعروفة بالأخطاء و مجانبة الحقيقة كمرجليوث فى دايرة المعارف الاسلامية و بِرائجس و هيوجز و زُويمر و بالغريف و كتاب لُمعَ الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و من تأثر به فهو امرٌ غير مقبول لانّ حفيد الشيخ ابن حسن و ابنه عبداللطيف و ابن بِشر نصّوا على َانّ الشيخ محمدبن عبدالوهاب لم يتمّكن من السفر الى الشام كما قدمنا. و اما ما زُعم ان الشيخ رحل الى فارس و ايران و قم و اصفهان فاِنّ عبدالحليم الجُندى يذكر فى كتابه الإمام محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى انه ناقش فى هذه الواقعة الشيخ عبدالعزيزبن باز فى الرياض فانكر ما أورده المؤلّفون من رحلة الشيخ الى كردستان و ايران و قرّر انه تلقى هذا عن أشياخه و منهم حفدة الشيخ و بخاصّة شيخه محمدبن ابراهيم...».(24)

ترجمه: «آن چه كه فراوان نقل شده كه شيخ به شام، ايران(فارس)، قم و اصفهان مسافرت كرده مانند گفته زركلى در أعلام و بعضى از مستشرقان و مانند آن ها در تأليفات معروف خودشان كه با خطاها و دور بودن از حقيقت همراه است مانند نظر «مِرجليوث در دايرة المعارف الاسلامية» و «بِرائجس» و «هيوجز» و «زويمر» و «بالغريف» و كتاب لُمَع الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و ديگران، همه قابل قبول نيست، براى اين كه نوه شيخ عبدالوهاب «ابن حسن» و پسر او «عبداللطيف» و «ابن بشر» تصريح كرده اند، بر اينكه شيخ محمدبن عبدالوهاب به شام مسافرت نكرد، چنانچه سابقاً ذكر شد. و آن چه را كه خيال شده كه شيخ محمدبن عبدالوهاب به فارس، ايران[قم و اصفهان] مسافرت كرده، چنانچه عبدالحليم الجندى در كتاب الإمام محمدبن عبدالوهاب أو انتصار المنهج السلفى ذكر كرده است، در حقيقت شيخ عبدالعزيزبن باز در رياض مخالفت نمود و گفت: شيخ به كردستان و ايران مسافرت نكرده است و اظهار داشت اين عقيده و نظر را از اساتيد و نوه هاى شيخ و به ويژه استادش «محمدبن ابراهيم» به دست آورده است.»

مهم ترين سند در مورد مسافرت محمدبن عبدالوهاب از ديدگاه مورخان وهّابى كتاب اللُمعُ الشهاب فى سيرة محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه ديگران نيز مطالب خود را از اين كتاب أخذ كرده اند، مانند احمد اَمين مصرى،(25) شيخ خَزعل(26) و منير العِجلانى(27) كه در اين كتاب، مسافرت محمّدبن عبدالوهاب به ايران و جاهاى ديگر تصريح شده است.(28)

 

4ـ آموزش زبان فارسى و تركى

تاريخ نويسان وهّابى در مورد اين كه آيا شيخ محمدبن عبدالوهاب زبان  فارسى و تركى را آموخته است يا خير؟ بحث هايى را در كتاب هاى خود مطرح كرده اند.

از طرفى مى گويند: «آموزش زبان غير عربى غير از موارد ضرورت و اضطرار لازم نيست، زيرا كه زبان عربى زبان سلف صالح، و قرآن و سنّت نبوى به عربى مى باشند و تعدادى از علماى سلف صالح مانند ابن تيميه آموختن زبان غير عربى را مكروه دانسته اند».(29)

از طرف ديگر مدعى هستند، در تأليفات شيخ محمدبن عبدالوهاب نيز آثار و نشانه هايى در مورد اين مسئله وجود ندارد. آن چه باعث طرح اين مسئله(آموزش زبان غير عربى) شده است همان نقل صاحب اللُمَع الشهاب... مى باشد و قصد آن ها اين بوده است كه بگويند اعتقادات و مبانى فكرى محمدبن عبدالوهاب از وحى و سنّت نبوى أخذ نشده است، بلكه با مبانى فلسفى و رياضى و صوفى و... آميخته شده، در حالى كه آثار و عقايد محمدبن عبدالوهاب با اين گونه سخن ها هماهنگى ندارد.

دكتر منير العِجلانى نيز مى گويد: «صلاح العقّاد منكر سخن صاحب لُمَع الشِهاب و... مى باشد و در اين كه محمدبن عبداالوهاب در شهرهاى فارس اقامت داشته و فلسفه و تصوف را از علماى آن جا آموخته باشد. دليل اين مسئله دو چيز است: اول: نادانى و جَهل محمد بن عبدالوهاب به لغت فارسى به طور مطلق. دوم: در آثار شيخ هيچ اثر و نشانه اى از تعليمات فلسفى و تصوف ديده نشده است. و ادعاى اينكه محمد بن عبدالوهاب بعضى از دانستى هاى خودش(علوم فلسفه، تصوف...) را آشكار نمى كرده است نيز نوعى اتهام و هذيان گويى است». (30)

به قلم: حجت الاسلام عباس جعفری فراهانی
ادامه دارد... .

 منابع و ارجاعات:

1ـ نجد، يكى از مناطق چهارگانه جزيرة العرب داراى بيشترين خاك از نظر وسعت، از جنوب به رُبع الخالى، از غرب به حجاز، از شرق به اَحساء و از شمال به كويت، عراق و اردن محدود مى شود. در احاديث اهل سنّت وارد شده، كه پيامبراکرم"ص" فرموده است: «خدايا يَمن را بر ما مبارك گردان، خدايا شام را بر ما مبارك فرما». پيامبر(ص) اين سخن را دو بار تكرار فرمودند، اصحاب گفتند: «و نجد را نيز مبارك گردان» پيامبر فرمودند: «لغزش ها و فتنه ها از آن سرزمين برمى خيزد و از همان جاست كه شاخ شيطان نمايان مى شود [سمت مشرق كه خورشيد سَر مى زند]». شبيه اين روايت، روايت هاى ديگرى هم وجود دارد، كه اهل تحقيق آن ها را با ظهور فتنه وهابيان در قرن دوازدهم تطبيق داده اند. در حديث ديگرى از قول پيامبر"ص" در باره قبيله ذِى الخُويَصْرة تميمى نقل شده كه فرمود: «از پيروان و هم فكران اين مرد، كسانى به وجود مى آيند كه قرآن مى خوانند، لكن آيه هاى قرآن از حنجره آنان فراتر نمى رود و در دلشان نمى نشيند، آنان همچون تيرى كه به هدف بخورد و از آن رد شود، از دين فاصله مى گيرند، مسلمانان را مى كُشند و بت پرستان را آزاد مى گذارند هرگاه من آنان را درك كنم، همه شان را مى كشم» و محمدبن عبدالوهاب از همين قبيله تميم بود، پس حديث بر او و پيروانش تطبيق مى كند. [الأمين العاملى; كشف الإرتياب عن[ فی] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 100].

2- ـ دحلان، احمد بن زينى; الدرر السنيّة فى الرد على الوهابية: 42; الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; الزركلى، خيرالدين; الأعلام 6: 257; ابن غنام; روضة الأفكار و الافهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: 25; ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1: 138 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 76.

3ـ او در شهر عُيينه متولد شد. فقه حنبلى را فرا گرفت و مدت ها سمت قاضى شهر عُيينه و حُريمَلاء(حُريمله) را داشت و در سال 1153 هـ.ق وفات يافت.

4ـ او پس از كسب علوم مختلف فقه و حديث، بعد از شنيدن سخنان انحرافى برادرش به مخالفت با افكار او برخاست و در سال 1208 هـ. وفات يافت.

5ـ دحلان، احمدبن زينى; الفتوحات الإسلامية 2: 357; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فى القرن العشرين: 126.

6ـ الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; العُثيمين، عبدالله; الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته و فكره46.

7ـ أمين، احمد; زعماء الإصلاح فى العصر الحديث: 10. مى گويند، محمّد بن عبدالوهّاب طرف دارانش دعوت خودش را با نام «اهل توحيد»، «سلفّيه»، «موحّدين» شروع كردند و نام هاى ذكر شده را مخالفين او از اهل سنت، شيعيان و اروپائی ها) به كار برده و مى برند. در مورد پيدايش نام وهابيت، وهابية و مانند آن در منابع و كتاب هاى گوناگونى كه در مورد اين مذهب و جنبش او نگاشته شده اند به دليل مهم و قابل اعتنايى برخورد نشد، فقط مى توان اظهار كرد كه در مرور زمان پس از رشد و گسترش اعتقادات محمدبن عبدالوهاب به ويژه پس از اتحاد با محمدبن سعود(حاكم نجد) و تلاش در جهت حاكميت بخشيدن به آن ها و مبارزه با مخالفين و اشغال مكّه و مدينه و... اين نام از طرف مخالفين بر آن ها نهاده شده است. فريد وجدى مى نويسد: علت اينكه اين فرقه را به نام خود شيخ محمّد نسبت نداده يعنى «محمّدية» نگفته اند اين است كه مبادا پيروان اين فرقه و مذهب نوعى شركت با نام پيامبر"ص " پيدا بكنند و از اين نسبت سوء استفاده نمايند!؟. بعضى از مخالفين وهابيان به آن ها لقب «مُدَيّنون»، «دين سازان» داده اند. [دايرة المعارف القرن العشرين 10: 871; آيين وهابيت: 25، شناخت عربستان: 118].

8ـ ابن هشام; السيرة النبوية 3: 74.

9ـ كحالة، عمر; أعلام النساء 2: 177.

10ـ ابن الأثير، عزالدين; الكامل فى التاريخ 2: 336; الزركلى، خيرالدين; الأعلام; 5: 234.

11ـ الدينورى، ابوحنيفه; الأخبار الطِوال: 119[ به منظور مطالعه بيشتر سرگذشت پيامبران دروغين به كتاب هاى: 1) «تاريخ سياسى اسلام» تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن و 2) «ترفند پيغمبرسازان و دساتیر آسمانى» تأليف على اصغر مصطفوى مراجعه شود].

12ـ زيد در زمان خلافت ابوبكر، در جنگ يمامه(درگيرى مسلمانان با مسيلمه كذّاب) كشته شد.

13ـ سَلَف در لغت به معناى «پيشين» در مقابل خَلْف بمعنى بعد و جانشين مى باشد و در اصطلاح به كسانى اطلاق مى شود كه در عمل به احكام اسلامى و درك مفاهيم قرآن صلاحيت پيروى دارند و آن ها را به «سلف صالح» مى خوانند و به نهضت بازگشت به قرآن و صدر اسلام، «نهضت سلفيه» مى گويند. [نهضت بيداری گرى در جهان اسلام...: 268].

14ـ ابن بشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1:7 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه: 105.

15- سپهر، محمدتقى; ناسخ التواريخ، جلد قاجاريه (1): 118; فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 76.

16ـ امين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10، به نقل از وهابیان...؛120.

17ـ مستر هِمفرى! در كتابى كه تحت عنوان خاطرات و يادداشت هاى او به شكل هاى گوناگون توسط مترجمان مختلف، ابتدا به آلمانى، فرانسوى، عربى و سپس به فارسى ترجمه شده، مدعى است در حدود سال هاى 1122 هـ / 1170 م كه حدود بيست سال! سن داشته است از سوى وزارت مستعمرات بريتانيا، مأمور جاسوسى در كشورهاى اسلامى مانند: عراق، تركيه، ايران، عربستان و... مى شود و به شهرهاى استانبول، بغداد، بصره، اصفهان، تهران، و مسافرت مى كند. در خلال مأموريت خود در بصره در سال 1126 هـ / 1714 م. با محمدبن عبدالوهاب آشنا می شود. وى را آگاه و دانا به زبان هاى عربى و تركى و بسيار بلند پرواز و داراى قوه اجتهاد(!) و بي نياز از تقليد در فهم قرآن مى يابد. ايران و جهان اسلام، پژوهش هايى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها; عبدالهادى حائرى، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368.[ توضيح بيشتر در باره خاطرات او در فصل سوم خواهد آمد].

18- دست هاى ناپيدا(خاطرات مستر هِمفر؛ جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى)، ترجمه احسان قرنى:32.

19ـ احسان يار شاطر و[ديگران]; دانش نامه ايران و اسلام شماره 5: 6946، تهران، 1356، ترجمه از مقاله:

{679-677 vol.m pp. H.laoust "Lbn  Abdal – Wahaaab" . F. }

20- D.S.Margoliouth. "Wahaaablyn:SEF.PP 618 .

21ـ شوشترى، عبداللطيف؛ تُحفة العالم و ذِيل التحفة(سفرنامه و خاطرات) 477; دنبلى، عبدالرزاق; مآثر سلطانيّة: 82.

22ـ اصفهانى، ميرزا ابوطالب؛ مسير طالبى: 409.

23ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان...:120(به نقل از مجله بررسی های تاریخی شماره 4، سال 11).

24ـ صالح بن عبداللّه، عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 108 و 109 به نقل از محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى: 92 هامش 1; رويشد، عبدالله; الإمام الشيخ محمدبن عبدالوهاب فى التاريخ 1:38 به نقل از مقدمه كتاب «المسائل الجاهلية...» 1:25.

25ـ أمين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10.

26ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب 1:56.

27ـ العِجلانى، منير; تاريخ البلاد العربية السعوديه: 195.

28- صالح بن عبدالله ؛ عقدیة الشیخ محمد بن عبدالوهاب السلفیة : 109 .

29ـ ابن تيمية، احمد; اقتضاء الصراط المستقيم: 204 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية:110.

30ـ العجلانى، منير; تاريخ البلاد العربية السعودية: 200 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 111 و 112.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


کد مطلب: 7509

آدرس مطلب :
https://www.jahanbinnews.ir/article/7509/وه-ابیت-تکفیری-پیدایش-اهداف-ایده-قسمت-او-ل

جهان بین
  https://www.jahanbinnews.ir