رهبر شهید ایران ایستاد تا شجاعت را معنا کند؛ مشت گره کرد تا مقاومت در برابر ظلم را به تصویر بکشد؛ در میدان رهبری حضور یافت تا معنای حقیقی رهبری را به مدعیان قدرت بیاموزد.
به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی«جهانبین نیوز»، محمدرضا عسکری ارمندی
دانشجوی دکتری آینده پژوهی_پژوهشگر سیاسی در یادداشتی نوشت: علاقه مردم ایران به شاهنامه، روایتها و داستانهای کهن، ریشه در روحیه قهرمانپروری و حماسهدوستی این ملت دارد.
تاریخ این سرزمین گواه مردمی است که رزم و مرام پهلوانی رستم را خواندند، جوانمردی سهراب را شنیدند و در سوگ سیاوش اشک ریختند. با گذر قرنها، این روایتها رنگ افسانه به خود گرفتهاند و ایرانیان با افتخار آنها را بخشی از تمدن و هویت تاریخی خود میدانند. اما همین ملت، عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین (ع) را نه یک افسانه، بلکه حقیقتی زنده و جاری در متن تاریخ احساس کردهاند. شهادت پهلوان نامی ایران، سردار حاج قاسم سلیمانی را با تمام وجود دیدند و دریافتند که گویی سهم ایرانِ شیعی، دیدن حماسه و پرورش اسطوره است؛ حماسههایی از جنس مظلومیت و اسطورههایی برخاسته از عشق الهی و والاترین جلوههای انسانیت.
شهادت امام خامنهای (رضوانالله تعالی علیه)، از نظر معنا و مفهوم، همه آنچه را که این ملت در طول تاریخ تجربه کرده بود، در خود جمع کرد. رهبر ایران اسلامی عصاره همه آن ارزشهایی بود که مردم ایران طی قرنها در دل روایتها، حماسهها و خاطرههای تاریخی خود پرورانده بودند. از همین رو، حماسیترین زایش یک اسطوره برای ملتی شجاع، مؤمن و متمدن رقم خورد؛ اسطورهای که نه زاده خیال، بلکه برخاسته از حقیقت، ایمان و فداکاری است.
رهبر شهید ایران ایستاد تا شجاعت را معنا کند؛ مشت گره کرد تا مقاومت در برابر ظلم را به تصویر بکشد؛ در میدان رهبری حضور یافت تا معنای حقیقی رهبری را به مدعیان قدرت بیاموزد. مسیر شهادت را برگزید تا نشان دهد نهضت عاشورا همچنان زنده است و گذر زمان هرگز توان خاموش کردن نوری را که سیدالشهدا (ع) برافروخت، ندارد. امام و رهبر ایران اسلامی، احیاگر راهی بود که چهارده قرن پیش آغاز شد؛ راهی که اسطوره میآفریند، اما نه اسطورهای در دل افسانه، بلکه اسطورهای که از بطن آن مکتبها زاده میشوند و نسلهای آینده درباره آن قضاوت خواهند کرد.
او جان داد، اما از باور و اعتقاد خود دست نکشید؛ در برابر زیادهخواهی یزیدیان زمانه سر فرود نیاورد؛ خون داد، اما خاک نداد و به همه انسانهای معاصر آموخت که وطن، عزت و هویت، مفاهیمی نیستند که بتوان بر سر آنها معامله کرد. نشان داد آنچه از آن با عنوان «خاک» یاد میشود، در حقیقت ناموس یک ملت است و رهبر یک امت، برای پاسداری از آن، از جان خود نیز دریغ نمیکند. این همه، گواه آن است که تاریخ، بار دیگر شاهد تولد اسطورهای شد که جهان سالها درباره آن سخن خواهد گفت.
اما اسطوره، پایان یک زندگی نیست؛ آغاز مسئولیت یک ملت است. اگر قهرمانی تنها در قاب تصویرها و خاطرهها باقی بماند، تاریخ او را خواهد ستود؛ اما اگر اندیشه، آرمان و راه او در رفتار نسلهای آینده جاری شود، آنگاه اسطوره به مکتب تبدیل میشود. ملتها نه با تماشای گذشته، بلکه با ادامه دادن راه بزرگان خود، آینده را میسازند. از همین رو، خون شهید پایان یک حیات نیست؛ آغاز حیاتی تازه در کالبد یک ملت است و همین راز ماندگاری شهیدان در حافظه تاریخ و وجدان ملتهاست.