۰
plusresetminus
تاریخ انتشاردوشنبه ۱۵ تير ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۲
کد مطلب : ۶۴۹۹۶
جهانبین نیوز گزارش می‌دهد؛

ایران، یک‌صدا در بدرقه باشکوه رهبر شهید

در روزی که تهران رنگ ماتم و وحدت به خود گرفته بود، موج عظیم مردم از سراسر کشور برای آخرین بدرقه رهبر شهید گرد آمدند؛ جمعیتی که با اشک، صلوات و سکوتی سنگین، صحنه‌ای کم‌نظیر از هم‌دلی و وفاداری را در خیابان‌های شهر رقم زد و لحظه‌ای تاریخی را در حافظه ایران ثبت کرد.
ایران، یک‌صدا در بدرقه باشکوه رهبر شهید
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «جهانبین نیوز»، خیابان‌های تهران از روز گذشته، حال‌وهوایی متفاوت داشت. شهری که همیشه با شتاب و هیاهو بیدار می‌شود، چهاردهم و پانزدهم تیرماه با سکوتی سنگین و بغضی مشترک آغاز شد؛ سکوتی که تنها صدای قدم‌های مردمی آن را می‌شکست که از گوشه‌وکنار کشور آمده بودند تا آخرین بدرقه را با قلب‌هایی داغ‌دار انجام دهند.
 
از میدان‌های اصلی تا خیابان‌های فرعی، موج جمعیت آرام‌آرام شکل می‌گرفت؛ مردمی که عکس رهبر شهید را در دست داشتند، پرچم‌های سیاه بر دوش، و چهره‌هایی که اندوه و افتخار را هم‌زمان روایت می‌کرد، پیرمردی با عصا، جوانی با پرچم، مادری که کودک خردسالش را در آغوش گرفته بود، گروهی از دانشجویان که با چشمانی اشک‌آلود  و اقوام با لباس‌های محلی همه در کنار هم،  آمده و بی‌هیچ فاصله‌ای، ایستاده بودند، این روزها، روزهای وحدت بود؛ روزهایی که همه ایران یک‌دل شده بود.

تابوت رهبر شهید، پوشیده در پرچم سه‌رنگ ایران، آرام پیش می‌رفت و جمعیت همچون موجی بی‌پایان همراهش می‌آمد، صدای صلوات، ذکر، گریه‌های آرام و زمزمه‌های زیرلبی در فضا پیچیده بود، هر بار که نام رهبر شهید برده می‌شد، جمعیت یک‌صدا صلوات می‌فرستاد؛ صلواتی که از عمق جان برمی‌خاست و در فضای شهر می‌پیچید.



در گوشه‌ای از مسیر، جوانی از چهارمحال‌وبختیاری چوقا به تن ایستاده بود و می‌گفت: «آمده‌ام بگویم ما در این راه می‌مانیم، همان‌طور که رهبرمان تا آخرین لحظه پای مردم ایستاد». کمی آن‌طرف‌تر، زنی از کرمان با چادر مشکی، عکس رهبر شهید را روی سینه‌اش گرفته بود و می‌گفت: «این تشییع فقط بدرقه نیست؛ یک پیمان دوباره است.»

ساختمان‌ها، پل‌ها و حتی درختان مسیر، پرچم‌های سیاه و قرمز و تصاویر رهبر شهید را بر دوش داشتند، صدای گریه کودکی با صدای صلوات مادرش درهم می‌آمیخت؛ صحنه‌ای که عمق اندوه یک ملت را به تصویر می‌کشید، در میان جمعیت، گروهی از نوجوانان با لباس‌های متحدالشکل آمده بودند؛ می‌گفتند: «ما نسل بعد هستیم؛ آمده‌ایم بگوییم راه او ادامه دارد.»



با گذشت زمان بر تعداد افراد حاضر در مسیر افزوده می‌شد، دست‌ها بالا رفت، پرچم‌ها تکان خوردند و بغض‌ها ترکید، اشک‌ها بی‌صدا روی صورت‌ها می‌لغزید، اما در چهره‌ها چیزی فراتر از اندوه دیده می‌شد؛ احساس مسئولیت، عهد، و ادامه راهی که رهبر شهید برایش جان داد.

صدای مداحی در فضا پیچیده بود؛ مداح با صدایی گرفته و بغض‌آلود می‌خواند و مردم همراهش زمزمه می‌کردند، در لحظه‌ای که پیکر از میان جمعیت عبور می‌کرد، سکوتی سنگین بر فضا حاکم شد؛ سکوتی که تنها صدای گریه‌ها آن را می‌شکست، بسیاری دست بر سینه گذاشته بودند، برخی دست‌ها را به سوی تابوت دراز کرده بودند، و برخی دیگر زیر لب دعا می‌خواندند.

در مسیر، گروهی از جانبازان با ویلچر آمده بودند؛ چهره‌هایشان آرام اما چشمانشان پر از اشک بود، یکی از آن‌ها می‌گفت: «او همیشه کنار ما بود؛ امروز ما آمده‌ایم کنار او باشیم.» این جمله کوتاه، عمق رابطه میان رهبر شهید و مردم را به‌زیبایی روایت می‌کرد.

وقتی مراسم به پایان رسید، مردم آرام‌آرام پراکنده شدند؛ اما هیچ‌کس مثل قبل نبود، در چشمانشان چیزی روشن‌تر از اشک دیده می‌شد: «عزم، امید و ادامه راهی که رهبر شهید برایش ایستاد». بسیاری عکس او را همچنان در دست داشتند، برخی پرچم‌ها را بر دوش، و برخی دیگر با چهره‌هایی آرام‌تر اما قلب‌هایی سنگین‌تر به سمت خانه‌هایشان می‌رفتند.



تهران امروز فقط یک شهر نبود؛ قلب تپنده ملتی بود که رهبر شهید خود را تا آخرین قدم همراهی کرد، این روز، در تاریخ ایران ثبت خواهد شد؛ روزی که یک ملت، با شکوهی بی‌نظیر، رهبر شهید خود را بدرقه کرد و با او عهدی دوباره بست.

انتهای خبر/1026ج
 
 
ارسال نظر
نام شما
آدرس ايميل شما

خبرهای مارا در پیام رسان های زیر دنبال کنید

تاريخ:

دوشنبه ۱۵ تير ۱۴۰۵

ساعت:

۱۰:۴۶:۲۲

6 Jul 2026