پایگاه خبری تحلیلی جهان بین 22 بهمن 1402 ساعت 12:39 https://www.jahanbinnews.ir/news/56603/تداعی-بهمن-57-امروز-میدان-بسیج-شهرکرد -------------------------------------------------- جهانبین نیوز گزارش می‌دهد؛ عنوان : تداعی بهمن 57، امروز در میدان بسیج شهرکرد -------------------------------------------------- حرکت 22 بهمن 1402 در میدان بسیج شهرکرد، تداعی‌کننده حماسه حضور در بهمن 57 است، آن روز هم مردم در اوج سرما آمده بودند تا بگویند همواره پشتیبان نظام هستند. متن : به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «جهانبین نیوز»، امروز صبح میدان بسیج شهرکرد کانونی شده بود که همه را به سمت خود می‌کشید، مردان و زنان، پیر و جوان با لباس و ظاهری متفاوت همه از مسیرهای مختلف در حال حرکتند اما مقصد یکی است و همه به سمت میدان بسیج حرکت می‌کنند.   این حرکت مردم تداعی‌کننده حماسه حضور در بهمن 57 است، آن روز هم مردم در اوج سرما آمده بودند تا بگویند همواره پشتیبان نظام هستند، امروز هم حضور جوانان و نوجوانان در کنار سایر اقشار تماشایی بود و لنزهای دوربین را به سمت خود می‌کشید، رقص پرچم در نسیم ملایم صبحگاهی چشم‌ها را به خود خیره کرده است و هر نگاه عاشق وطنی را به خود جلب می‌کند.   بختیاری‌ها همچون 45 سال پیش به میدان آمده‌اند، چوقاهای یک‌دست این غیورمردان در میدان بسیج زیبایی خاصی به جمعیت بخشیده و عظمت 22 بهمن را دوچندان کرده است، عقربه‌های ساعت در حرکتند و هر لحظه به ساعت 10 نزدیک می‌شویم، جمعیت هم رو به افزایش است و اطراف میدان و خیابان‌های اطراف مملو از جمعیت است، اما همچنان مردمانی از دور دست به سمت میدان همچون قطره‌ای که می‌رود تا به دریای جمعیت بپیوندد در حرکتند.   کم کم صدای تیک تاک عقربه‌ها نوید ساعت 10 را می‌دهد و صدای بلندگوها مردم را برای حرکت در مسیر هدایت می‌کند، حالا فریادهای «الله اکبر»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل»، «مرگ بر انگلیس»، «ما ملت امام حسینیم» و... در محل طنین‌انداز شده است، این فضا مرا به سال‌هایی برد که ملتی با همین شعارها توانست چشم استکبار را در منطقه کور کند و طاغوت را که پایگاهی برای آمریکا و عواملش در ایران بود از کشور برانند.   در افکار خودم غرق بودم که ناگهان در میان صدای بلندگوها و فریاد مردم صدای خس خسی به گوشم آمد، انگار کسی در میان نفس نفس زدن‌هایی که به سختی در حرکت بودند تلاش می‌کرد از جمعیت عقب نماند و همه شعارها را فریاد بزند، صدا درست از پشت سرم می‌آمد، سر برگرداندم و دیدم مردی با یک چفیه روی شانه‌هایش و با یک پای مصنوعی عصایی زیر بغل و یک مشت گره‌ کرده به سختی راه می‌رود بله او یک جانباز شیمیایی بود که یک پای خود را نیز در میدان نبرد هشت سال دفاع مقدس تقدیم کرده بود، با خود گفتم شما جانبازان که روزی دین خود را به انقلاب داده‌اید، اما وقتی بیشتر دقت کردم برق چشمانش نشان از آن داشت که بحث ادای دین نیست، بلکه این عشق است که به اینجا کشانده بودش، او آمده بود تا مثل قبل پشتیبان آرمان‌های انقلاب باشد.   بسیاری در راه ایستاده بودند و به جمعیت می‌پیوستند، امروز دهه نودی‌ و هشتادی‌ها هم آمده بودند، فریاد مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس‌شان شنیدن داشت، با همه وجودم مشتی که از طرف این قشر بر دهان استکبار که سال گذشته نقشه نابودی انقلاب را کشیده‌ بود، می‌خورد را می‌دیدم.   دیگربه مصلی نزدیک شده بودیم و صدای شعار کاهش و صدای مجری داشت مغلوب می‌شد، مردم در مصلی مستقر و بعد از شنیدن سخنان سخنران، مهیای اقامه نماز شدند.